زندگی یا مرگ؟ دوباره اثری را خواهیم دید که به رویایی این دو واژهی آشفته و پیچیده میپردازد. گوییا، هر فیلم و انیمیشن مهمی میخواهد ایدههای تازهی خودش را دربارهی این واژهها همرسانی کند. اما آیا انیمیشن روح Soul 2020 هم مهم است؟ و در همرسانی و نمایش ایدههاش میتواند موفق باشد؟
معرفی / چکیدهی داستان (بیافشا / بیاسپویل)
جو گاردنر (Joe Gardner)، معلم موسیقی جاز، در دبیرستانی خسته و کمجان است و آرزوی نوازندگی پیانو در گروهی نامدار و پرآوازه را دارد. او میخواهد رهرو آیندهی جاز باشد و شاید حتا جا پای مایلز دیویس، لوئیس آرمسترانگ و… بگذارد. اما مرگ به تندی گریبان نخستین گامهای راه موفقیتش را میگیرد و حالا باید بکوشد که زنده شود!
انیمیشن روح Soul 2020 با نمرهی ۸ از ۱۰ IMDB و ۹۵ راتن (Rotten Tomatos) و۸۳ متا (Metacritic) اهمیتش را به رخ میکشد. اما به تندی پیِ موشکافیش برویم تا ببینم این نمرهها برازندهی او هستند یا نه؟
[نمرهی خودم را در پایان هر نقد میگویم.]
[اسپویلر / هشدار همیشگی: اگر نام این اثر را در فهرست دیدنیهاتان نوشتهیید، ادامهی نقد را پس از دیدن آن بخوانید.]

پارههای انگیزشی
هنوز لوگوی دیزنی و پیکسار کنار نرفته که نمایش آغاز میشود. قصهی جاز و نیوریورک است. تندی آغازْ ناگزیر… [حتا میتوانست تندتر باشد]. موسیقی فالش و ناهنجار گروه دبیرستانی گوشها را پر میکند.
یک، دو… یک، دو، سه…. روی ریتم بمونید…
سازی دو تکه میشود. یک تکهش میپرد هوا. یکی روی ضربآهنگ نیست. با ساز کشتی میگیرد. یکی غرق گوشیست. دستپاچه میشود. گوشی به هوا میپرد و سرِ ساز یک دانشآموز دیگر را میبندد. و دانشآموزی دیگری نیز ضربهی نهایی وضعیت اسفبار است؛ چون به کلاس موسیقی آمده و سازش را فراموشیده!
اما دختری به نام کانی (Connie) همچون ستارهیی فروغانگیز است و تکنوازییش کمی امید به جو بازمیگرداند. بچهها به کانی میخندند و جو را برای بازگویی قصهی شیفتگیش به نواختن وامیدارند.
کلاس با خبری مهم برای جو پایان مییابد: معلم تماموقت شدن. امنیت شغلی، بیمه، بازنشستگی و… همزمان که جو خبر ترفیع را به مادر و دوستانش میگوید شانس بیشتری درِ خانهش را میزند: نوازندگی در گروه دوروتیا ویلیامز (Dorothea Williams).
جو در آزمون نوازندگی گروه میدرخشد. اما در ادامه، او که از خوشحالی بال درآورده است، با بیحواسی و دستپاچگی خودش را به کشتن میدهد!

بهخیالید که تهیهکننده و کمپانی پخش فیلم هستید:
اگر پیت داکتر (Pete Docter) کارگردان انیمیشن روح Soul 2020 این ایده را روی میزتان بگذارد واکنش شما چه خواهد بود؟
«نچ نچ!» این پاسخ من است. اما پیت اصرار میورزد که پارههای انگیزهبخش و شیرینی ایدهش را ببینم و بپندارم که بینندگان در سراسر دنیا چه بازتاب شگفتانگیزی به روحِ انیمیشن روح خواهند داشت.
حالا پاسخ یک «بله»ی گلدرشت است. ببینیم چه در ذهنت داری پیت…
مهمترین پارهی انگیزشی انیمیشن روح Soul 2020 به این بازمیگردد که «جو نمیداند باید از زندگی کوتاهش لذت ببرد و تا پایان قصه این را به خوبی میفهمد.» دگرگونی شخصیت ۹ از ۱۰. {شبیه معلمهای سختگیر آن یک نمره را برای خدا نگه میدارم!}
دومین پارهی انگیزانندهی انیمیشن این است که: «جو راه نجات همهی مشکلاتش را در نخستین اجرای موفقش میبیند و در ادامه میفهمد نه! هیچ اینچنین نیست.»
و اگرچه انیمیشن این ضعف را دارد که هر کدام از شخصیتها دستکم یکدور سخنران میشوند و بالای منبر میروند، اما این دو انگیزهی مهمش را با چیزها (شیءها) به تصویر میکشد:
پیتزا، آبنبات، پیراشکی، دوک نخ و برگ پاییزی شیءهای یادآورند. یادآور روزمرگی و زندگی معمولی که هر چقدر هم ملالانگیز شود ارزش زیستن دارد. دستکم، ارزش خودکشی را ندارد.

پیامبازی
اگر از این بحث کهنه بگذریم که «اصلن اثر هنری/سینمایی باید پیام داشته باشد یا نه؟» انیمیشن روح Soul 2020 در همرسانی دو پیامی که پیشتر گفتم کامرواست.
هر دو پیام که از هم جدا و دگرگون نیز نیستند چیزهایی در دل خود جا دادهند که برای من -بینندهی منفیباف!- ارزشمندند:
پختگی و طنز شخصیت ۲۲، یادآوری زندگی با پرسشگری دربارهی مرگ، تأثیر حکایت ماهی و اقیانوس و… به همراه چاشنی انیمیت (تصویرگری و متحرکسازی) و موسیقی گوشنواز ترنت رزنر (Trent Reznor)، آتیکاس راس (Atticus Ross) و جان باتیست (John Batiste) دستبهدست هم میدهند تا انیمیشن را دوست داشته باشی و مثل کارهای سالهای بعد پیکسار (المنتال، الیو، هاپرز و…) آن را شیفتدلیت نکنی.
بامزگی داکتری
پیت داکتر به خوبی کنجکاویده: روشن است که او و تیمش چند ماه برای شناخت نیویورک، جاز و… وقت گذاشتهند. حتا میتوانم بگویم طنز داکتر در انیمیشن روح Soul 2020 را بیش از آثار دیگرش دوست داشتم.
شوخی ۲۲ با ارشمیدس (برای تلفظ نام غذای یونانی!) و دیگر مربیهای معروفش و همچنین این جمله از جو همگی تأثیر غیرمستقیم بهسزایی روی داستان و پارههای انگیزشیش میگذارند:

“Don’t worry, it’s okay. Just keep walking. No, don’t stop. What are you doing? This is Newyork City. You don’t stop in the middle of the street. Go, go, go.”
«نگران نباش، اوکیه. فقط راه برو. نه وانَستا! چیکار میکنی؟ اینجا نیویورکه نباید وسط خیابون وایستی. برو، برو، برو…»
مرگ؛ یادآور زندگی
اگر مرگی در کار نباشد زندگی کوتاه انسان ملالآور نخواهد شد؟ گویی مرگ یادآور زندگی و بهترترتر زیستن است. انیمیشن روح Soul میتواند این فرضیه را در گفتوگوی جو و مادرش به درستی نشان بدهد:
-Music is all I think about. From the moment I wake up in the morning to the moment I fall asleep at night.
-You can’t eat dreams for breakfast, Joey.
-Then I don’t want to eat. This isn’t about my career, Mom. It’s my reason for living. And I know Dad felt the same way. I’m just afraid that if I died today that my life would’ve amounted to nothing.
-موسیقی همهی فکروخیالمه. از لحظهیی که صبح از خواب پا میشم تا لحظهیی که شب به خواب میرم.
-تو نمیتونی رویاهاتو واسه صبحونه بخوری جویی.
-پس نمیخوام چیزی بخورم! این دربارهی حرفهی کاری من نیست مامان. این دلیل زندگیمه. برای پدر هم همینطور بوده. من فقط میترسم… میترسم اگه همین امروز مُردم زندگیم صرف هیچوپوچ شده باشه.
خردمندی ۲۲
روح سرکش ۲۲ حتا با صدای پختهی زنانهش نیز شوخی میکند. میگوید صداش اینطور است چون دیگران را میآزارد (تومُخیست). اما این صدا نه بخاطر این دلیل دمدستی بلکه هوشمندانه برگزیده شده است؛
چون دستکم هزار سال زیستن در دنیای پیشاتولد (Great Before) و مربیهای گوناگون این تأثیر را روی ۲۲ گذاشتهند که پس از چند ساعت زیستن در کالبد انسانی (بدن جو!) معنای زندگیش را در لحظههای ساده کشف کند.
با اینکه دیگر روحها، و همچنین جو که روزی روح متولدنشدهیی بوده است، این لحظههای ساده را فراموشیدهند.

Truth is, I’ve always worried that maybe there’s something wrong with me. You know? Maybe I’m not good enough for living. But then You showed me about purpose and passion, and… maybe sky-watching can be my spark, or walking. I’m really good at walking.
-راستش، همیشه نگران بودم که نکنه چیزی دربارهی من اشتباهه، میدونی؟ شاید بهاندازهی کافی مناسب زندگی کردن نیستم. ولی تو هدف و اشتیاق رو نشونم دادی. وَ… شاید نگاه کردن به آسمون جرقهی منه. یا راه رفتن. من واقعن توو راه رفتن خوبم!
حکایت ماهی و اقیانوس
برای به بار نشستن داستان -شکل یک قرمهسبزی جاافتاده!- شخصیت دوروتیا ویلیامز نیز به کمک قصه میشتابد. هنگامیکه جو پس از اجرای موفق با گروه در کندوکاو احساس منفی شبزدهش به سر میبرد، دوروتیا حکایتی بازگو میکند.

-what’s wrong, Teach?
-It’s just I’ve been waiting on this day for my entire life. I thought I’d feel different.
-I heard this story about a fish. He swims up to this older fish and says “I’m trying to find this thing they call the ocean.” “The ocean?” says the older fish, “That’s what you’re in right now.” “This?” says the young fish, “This is water. What I want is the ocean.” … See you tomorrow.
-مشکل چیه آقمعلم؟
-تموم زندگیمو منتظر امروز بودم. میخیالیدم قراره حس متفاوتی داشته باشم.
-یه قصه دربارهی یه ماهی شنیدم. ماهیه شناکنون میره پیش ماهی پیرتر و میگه «دارم سعی میکنم چیزی که همه بهش میگن اقیانوس رو پیدا کنم!» ماهی پیر میگه «اقیانوس؟ اون که همینجاست، حالا توو اقیانوسی.» ماهی جوون جواب میده «اینجا؟ این که فقط آبه… من اقیانوسو میخوام.» … فردا میبینمت معلم.
با همهی این موشکافیها و بازگویی تکههایی از انیمیشن روح Soul 2020 میتوان گفت این اثر شایستهی نمرههای خوبش در راتن و متا و… است. اما نقطهضعفهای انیمیشن چه؟ به آنها توجه کردهیید؟ بیایید بیشتر بشکافیمش.

پارههای انگیزهکش
آیا در دل هر انگیزه یک ضد انگیزه نمیگنجد؟ تنها انیمیشن روح Soul 2020 را نمیگویم. بلکه هر فیلم و انیمیشنی که میخواهد معناگرا باشد و هویتش را به انگیزانندگی گره بزند.
آیا همهی این آثار انگیزهبخش توأمان انگیزهکُش نیستند؟ از نمونههای مشهور «رستگاری در شاوشنک The Shawshank Redemption 1994» و «در جستوجوی خوشبختی The Pursuit of Happyness 2006» گرفته تا…
اما بگذارید به روح Soul 2020 بازگردم. این انیمیشن نیز دچار همین دوگانگی میشود. دیالوگ جو و مادرش، مونولوگ ۲۲ دربارهی معنای زندگی، حکایت ماهی و… همگی هر چقدر هم خوب باشند میتوانند در برابر چشمان و ذهن بیننده چنین شوند که: «اِه… خب که چی؟»
جرقه که هدف یه روح نیست!
برای شفافیت بیشتر در موضوع انگیزهکشی دو سکانس دگرگون از سکانسهای روح برگزیدهم. با اینکه سکانسهای پارهی انگیزشی هم دچار همین تناقض میشوند.
نخستین سکانس گفتوگوی یکی از جریها با جو است. در اینجا ناکارآیی مشهودی در فیلمنامه میبینیم:

-Hey, um, we never found out what 22’s purpose was.
-Exuse me?
-You know, her, uh, spark. Her purpose. Was it music? Biology? Walking?
-We don’t assign purposes. Where did you get that idea?
-Because I have piano. It’s what I was born to do. That’s my spark.
-a spark isn’t a soul purpose. Oh, you mentors and your passions. Your purposes. Your meaning of life. So basic.
-هی، آا… ما هیچوقت نفهمیدیم هدف ۲۲ دقیقن چیه.
-جان؟
-میدونی، اون… آاا، جرقهش. هدفش. موسیقی بود؟ زیستشناسی؟ شایدم راه رفتن؟
-ما که هدف تعیین نمیکنیم. این فکر از کجا زده به سرت؟
-چون من پیانو رو دارم. چیزی که واسه انجامش متولد شدم. جرقمه.
-جرقه که هدف یه روح نیست. اوه… از دست شما مربیها و اشتیاقاتون. هدفهاتون… معنای زندگیتون! خیلی سطحیه.
ناکارآیی این است که جری(ها) دنیای اشتباهی طراحی کردهند. آنها در دنیای خیالی کوانتومیشان در همهچیز یک روح دست میبرند، اما تصمیم گرفتهند معنای ویژهتری به هدف (Purpose) بدهند؛
در غرفههای شخصیتسازی ارادهی سست و خودخواهی و… به شخصیت روحها میبخشند اما به مسئلهی هدف که میرسد تصمیم میگیرند به ارادهی آزاد انسانی و اینکه انسان میخواهد زندگیش را چطور تلف کند احترام بگذارند.
تالاری ساختهند از همهی چیزهای دنیا (Hall of Everything)، اما به آن رنگ و بو و مزه نیفزودهند که همان سادگی معنای زندگی را به روحهای متولدنشده نشان بدهد. در واقع فیلمنامه فریاد میزند: «من دنیای خودم را نمیشناسم.» یا «آنقدر ایدهم را بزرگ کردهم نمیدانم چطور جمعش کنم…».
از دنیای پیشین و پسین گرفته (Great Before & Beyond) گرفته تا الهامگاه (Zone) و… آیا اثر به همهی آنها نیاز دارد؟ اگر بله، چرا نگاهی گذرا و کلیشهیی به هر کدامشان میندازد؟

جریها نیز پر از تناقضند. میخواستم در بخشی جدا به آنها بپردازم. اما بگذارید در همین پاراگراف بگویم:
جریها طراحان و مدیران دنیای پیشین (Great Before) هستند و نخستین جری توضیحی پیچیده از خود به جو میدهد که «تو من را نمیفهمی، اما صدام کن جری!». حالا پرسشهای بنیادینی توی ذهن من وول میخورد که:
«ای تو جری پیچیده! چرا این دنیا را طوری طراحی نکردهیی که روحها درگیر یافتن جرقه (Spark) به معنای شغل و حرفهیی مشخص نشوند؟ چرا ۲۲ میخیالد به درد هیچ کاری نمیخورد؟ خودت طراح بدی هستی و بعد میگویی آه از دست شما مربیها!»
جریها تنها بارکشهای اطلاعاتیند. گویی بود و نبودشان هیچ فرقی نمیکند. مثلن نمیشد که این دنیای آبی خنثا، خالی باشد و یک نماینده (خداگون) همهی اینها را به جو بگوید و بعد هم تندی برود پی کارهای مهمترش؟
دنیا نمیداند چطور کار میکند! یا دستکم نمیداند چطور بهینهتر کار کند تا بتواند روح ۲۲ را نیز سالها پیشتر به زمین بفرستد.
در سکانس گزینش روحها بین مربیان روح شمارهی ۱۰۸۲۱۰۱۲۱۴۱۵ به مربی دیگری میرسد و ۲۲ به جو. یعنی این همه روح تا به حال راهی شدهند و این دنیا هنوز نتوانسته است به ۲۲ بفهماند که جرقهی زندگی چیز پیچیدهیی نیست؟ همهی اینها ضد انگیزه / انگیزهکش نیست؟
سخنرانی پشت سخنرانی
سکانس دوم انگیزهکشی تیری بود به قلبم! که قرار نیست روح Soul 2020 را در فهرست «شاهکارهایی که دیدهم» جا بدهم. اینجا قرار است تحول جو را ببینیم که از زندگی خودش میگذرد و میخواهد روح گمشدهی ۲۲ را نجات بدهد و به زمین بفرستد:

-I,m Not Good. Nope. Nothing. I just need to fill out that last box. I give up.
-You ready?
-Huh?
-To come live.
-I’m scared, Joe. I’m not good enough. Anyway, I never got my spark.
-Yes, you did. Your spark isn’t your purpose. That last box fills when you’re ready to come live. And, the thing is you’re pretty great at jazzing.
-من لیاقت ندارم. نه. هیچی. فقط باید
اون جای خالی رو پر کنم. ولی تسلیم میشم.
-حاضری؟
-ها؟
-تا بیای زندگی کنی.
-میترسم جو. من لیاقتشو ندارم. تازه، من اصلن جرقهم رو پیدا نکردم.
-معلومه که پیدا کردی. جرقهی تو هدفت نیست. آخرین جای خالی وقتی پر میشه که آمادهی زیستن باشی. و اون اینکه؛ تو خیلی شگفتانگیز میجازی.
راستیراستکی پیت داکتر؟ راه بهتری برای نشان دادن آخرین گرهگشایی انیمیشن «نجات ۲۲!» نبود؟
بگذارید کمی سختگیرتر بشوم:
انیمیمشن روح Soul 2020 اصلن گرهیی ندارد که گرهگشایی بخواهد. اثر آنقدر درگیر معناگرایی و معناسازی میشود که همهی چالشهای خودش را فراموش میکند یا آنها را با سخنرانی شخصیتها کنار میزند؛
چالش جو و مادرش با سخنرانی جو کنار زده میشود. ۲۲ دربارهی معنای زندگی سخنرانی میکند. و حتا اینکه دوروتیا، جو را بیشلوار و کروکثیف در خیابان میبیند و از گروه اخراج میکند هم با سخنرانی جو حل میشود.
حتا با این فرض که آن چالشها قصههای فرعی فیلمنامه هستند باز هم به میتوانیم از گرهزایی و گرهزدایی اثر خرده بگیریم. چون دستکم من چشم انتظار این بودم که آخرین گره با سخنرانی جو برای ۲۲ باز نشود. دیالوگ هم داشته باشد اما در نهایت گرهی دندانگیرتری بشود.
قصههای فرعی مُردهند
تری -حسابرس مرگ- نیز مرده است. تنها کارش این است که میفهمد یک روح از دنیای پسین گریخته و پیگیر یافتن پروندهی او میشود.
فضای تیرهی اداری و جدیت تری (با موسیقی ویژهی مرموزش) این حس را القا میکند که قرار است تری شخصیت مهمی باشد و برای ماجراجویی جو چالشآفرین بشود. اما تنها جو را به دنیای خودشان بازمیگرداند و همین!
پس از آن نیز در جشن الکی یادبودش شرکت میکند و بعد بهتندی توسط روح گمشده گره میخورد. واقعن گره میخورد! این موجود کوانتومی پیچیده شبیه کارتونهای کلاسیک از وسط تا میشود و چالشآفرینیش پایان مییابد. (در انتهای فیلم نیز این چرتکهباز جدی توسط جریها فریب میخورد تا جو را به زندگی بازگردانند.)
دیگر قصههای فرعی هم مردهند: فرار از بیمارستان، بسی آسان. سختی آمادگی برای اجرا هم بسی آسانتر: دزِ (Dez) آرایشگر و خیاطی مادر کار را بیچندوچونی پیچیده پیش میبرند.

میخواهم سنجش و مقایسهیی نابرابر راه بیندازم:
این مقایسه تنها برای این است که بگویم چرا آثار سازندگانی مثل اندرو اِستَنتون (Andrew Stanton) یا بِرَد بِرد (Brad Bird) -دیگر کارگردانهای استودیو پیکسار- با کارهای شاخص «در جستوجوی نمو Finding Nemo 2003» و «شگفتانگیزان The Incredibles 2004» از کارهای پیت داکتر و سولش جلوترند؟
پیت داکتر ماجراجوییِ انیمیشن را فراموش میکند. او آنقدر درگیر روانشناسی انیمیشنش میشود که یادش میرود بیننده کشمکش و تکاپو هم از فیلم و انیمیشن میخواهد. البته شاید این موضوع برای برخی بینندهها نکتهی دوستداشتنی و مثبتی باشد، اما برای من منفیست.
مقایسه
اگر انیمیشن «اسباببازیها ۳ Toy Story 3 2010» را دیدهیید قصهش را به یاد آورید:
فرار چند اسباببازی از مهد کودک. حتا میشود رفت سراغ یک چالش فرعی سادهترش، یعنی اولین فرار وودی (Woody)؛ آیا قصه از فرار وودی در سرویس بهداشتی و مواجهش با نظافتچی یک صحنهی نفسگیر نمیسازد؟
سخنی با کارگردان روح: «پیت عزیز! تو چرا همهی ریزجزئیات مهیج را میفراموشی و دو دستی به روانشناسی میچسبی؟»

بهتر نیست کمی از معناسازی دور شوی و به Adventure نزدیکتر؟
(البته دوباره میگویم که این نکتهی منفی نگاهی شخصیست و در واقع، با سلیقهی من جور نیست. شاید شما عاشق روانشناسی داکتر باشید و از تِم ماجراجویی کارهای دیگر کارگردانان پیکسار آنچنان لذت نبرید.)
کمکاری دیگر شخصیتها
از کمکاری جریها و تری بسی گفتم. اما نمیتوانستم به کمکاری مونویند (Moonwind) و گروه درویشانش، و همچنین کانی (Connie) در انیمیشن روح Soul 2020 اشاره نکنم.
راستش را بخواهید هم این چند شخصیت و هم شخصیتهای دیگری مثل کِرلی (Curley) در سراسر انیمیشن گیج و سردرگمند. اینها هم بود و نبودشان فرقی نمیکند. این انیمیشن ویژهی معنایابی جو و ۲۲ است، شما حق ورود ندارید!
در حالی که مثلن شخصیت کانی میتوانست نقش بسیار اساسیتری در پیشبرد قصه داشته باشد. ساز زدم و برای ۲۲ پرسشی آفریدم که «چرا کانی با عشق ساز میزند؟» حالا بروم پی کارم؟
این شخصیتها نه قصهی تازهیی میسازند و نه در قصهی اصلی نقش پررنگی دارند. پس چرا هستند؟

۲۲ علیه زمین
پیکسار و دیزنی انیمیشن کوتاه ۵ دقیقهیی دیگری نیز از دنیای انیمیشن روح Soul ساختهند با نام «۲۲ علیه زمین Twenty-two vs. Earth 2021» که روایت بامزهییست دربارهی تلاش ۲۲ برای ساخت گروه روحهای شورشی علیه زمین!
اگر فرصت و حوصلهش را داشتید این اثر را هم ببینید.

نمره و جمعبندی
بیشترِ تمرکزم در نقدنویسیها روی داستان فیلموانیمیشنهاست، اما کارگردانی، بازیگری (یا صداپیشگی)، طراحی هنری، موسیقی و… آنها را نیز نادیده نخواهم گرفت. ۵ نمره را برازندهی داستان در نظر میگیرم و ۵ نمرهی دیگر ویژهی بخشهای فنی و هنری کارها هستند.
با این توضیح، انیمیشن روح Soul 2020 در imdb نمرهی ۸ قابلقبولی دارد و شادیآفرین آخر هفتهی خانوادهها است. اما به نظر میرسد نمرهی ۸۳ متا و ۹۵ راتن کمی سهلانگارانه یا بیموشکافی به آن تعلق گرفته است.
نمرهی من ۶.۵ از ۱۰ است. ۵ نمرهی بخشهای فنی را کامل میدهم. اما در بخش داستان تنها ۱.۵ نمره به ۵ فنی میافزایم و ۳.۵ نمرهی دیگر را با توجه به ضعفهای قصهگویی و معناسازی بیش از اندازه و… کم میکنم.

زندگی یا مرگ؟ انیمیشن روح Soul 2020 ایدههاش را بر پایهی این دو واژهی آشفته و پیچیده بنا ساخت. اما آیا توانست در همرسانی و نمایششان موفق باشد؟
دیدگاه و نمرهی شما چیست؟ در بخش دیدگاهها منتظر خواندنشان هستم.
