شعرپرنده | از رهاورد سفرهامان چه می‌پرسی، کوله‌بار دوش ما آکنده از تشویش و اندوه‌ست…

تو شعر را کم می‌شناسی. تو شعر را نمی‌شناسی. شناختن‌تنِ تن. تو شعر را کم می‌دوستی. تو شعر را نمی‌دوستی. دوست‌داشتن‌تنِ تن. تو شعر را کم می‌بوسی. تو شعر را نمی‌بوسی. بوسیدن‌دنِ تن. تو شعر را کم. تو شعر را هیچ. ما را به سفرِ شعر پیچ‌آپیچ. ما پیچ‌آپیچ سفر شعر می‌شویم، باهم. {اگر کلیشه‌گون: […]

شعرجنون | من آبستن یک خورشید بودم،‌ اما یک ستاره‌ی کور زاییدم…

نایی برای از شعر گفتن نمانده. روزنوشت شاعری می‌میرد؛ از مرگ پیله می‌بندد، پیله‌ش -هم‌شعر او- می‌افتد می‌رود می‌رود می‌رود، رود می‌شود و به دریا می‌ریزد، می‌نشیند کف اقیانوس؛ رسوب‌بسته. بسته‌بسته جنون سنگ می‌شود. روزنوشت شاعری از شعرپیله و هم‌شعر و شعردریا و شعرفسان که می‌گذرد، شعرجنون می‌شود. جنون می‌شود. خودم را سرزنش می‌کنم. مادرم […]

شعرفسان | بادام دو مغز است که از خنجر الماس، ناداده لبش بوسه سراپای…

سنگی. سنگی و سنگی‌سنگی دوستت دارم. سنگی چون می‌فِسانی تن‌م را. می‌فسانم تن‌ت را؟   بادام دو مغز است که از خنجر الماس ناداده لبش بوسه سراپای فسان را -انوری، قصیده‌ی ۶   نمی‌خیالم فسانیده باشم تن‌ت را. سنگ‌م اما عشق‌فسان نیستم. شعرفسان‌م. در یکی از آخرین نامه‌هات نوشته بودی «ایده‌ی عشق و شعر را […]

شعردریا | گامی دو سه رفت و راه را دریا دید، چون پای درون نهاد…

زِ اول ره عشق تو مرا سهل نمود پنداشت رسد به منزل وصل تو زود گامی دو سه رفت و راه را دریا دید چون پای درون نهاد موج‌ش بِرُبود -ابوسعید ابوالخیر، رباعی ۲۷۰   زندگی پاره‌پاره اهلی. شعر پاره‌پاره وحشی. چشم بَرهم زدن. حالا از آخرین روزنوشت شاعری‌م دقیقن چهل روز گذشته است. شعرسنگیدم: […]

هم‌شعر | می‌روم به دیدارش، یاد آرم که یارم من و منْ دلدارش…

رفت از من طاقت و صبر و قرار باز می‌جستم همیشه وصل یار -نیما   در روزنوشت دیروز به دیگربیتی هم از مثنوی رنگِ پریده اشاره کردم. این همان بیت است. هنگام خوانش سرآپا غم شدم. دو ماه، نه یک ماه و هفده روز است که یارم را ندیده‌م. امروز می‌روم به دیدارش. دیدن و […]

شعرپیله | دیدم از افسوس و ناله نیست سود، درد را باید یکی چاره…

شعرپیله‌م. دل شعرآرنگ‌م تاب دوری از شعر ندارد. طراحی و نوشتن و… را هم دوست دارم اما تا سنگ‌ریزه‌یی جلو[ی] پاشان میفتد همان سنگ‌ریزه، همان مرده‌ریگ کوچک از شور و توان میندازدم. شعرباره‌گی اما، از این رویه‌ی فسرده‌ناک دور است. فرسنگ‌ها. کیلومترها. چه خوب، چه شانسی آوردم! گمانیدم مگر می‌شود سایت تازه‌یی راه‌اندازی کرد و […]