به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید
به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید
به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید

به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید
به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید

شعردریا | روزنوشت شاعری ۱۰ مرداد ۱۴۰۵

شعردریا | روزنوشت شاعری ۱۰ مرداد ۱۴۰۵

فهرست نوشته

سعدی! به لب دریا، دُردانه کجا یابی؟

در کام نهنگان رو، گر می‌طلبی کامی

 

رد پای شعر درتودرتوی ذهن. سعدی و زمزمه. سعدی و ماندن. سعدی و تاب‌آوردن. زیر لب دائمن می‌زمزمم «…دُردانه کجا یابی؟» سعدی و رویا داشتن. سعدی و دُردانه یافتن. می‌زمزمم دائمن زیر لب «در کام نهنگان رو…» سعدی و نهنگیدن. سعدی و زیستن. سعدی و مُٰردن. سعدی و رد پای شعر درتودرتوی ذهن؛

نرم که نباشد نوشته‌ت تیز می‌شود.

نرم که نباشد نوشته‌ت جیز می‌شود.

نرم که نباشد نوشته‌ت تُرُش می‌شود.

نرم که نباشد نوشته‌ت خورُش می‌شود.

 

نرم نیست. رد پای شعر درتودرتوی ذهن‌م نرم نیست. تیز و جیز و تُرُش و خورُش می‌نویسم. نه مثل شش روزنوشت پیشین، عاشقانه. که البته دور ریختم‌شان. باید دور می‌ریختم‌شان. نمی‌شد بمانند. نمی‌شد بخوانی و بخوانم‌شان امروز و فردا. فرداها.

غم‌گین از نرمه‌ی گوش‌ت بالا می‌رفتم در آن شش روزنوشت. غم‌گین از نرمه‌ی گوش‌ت پایین می‌جستم در آن شش روزنوشت. غم‌گین از نرمه‌ی گوش‌ت بوسه می‌شکاریدم در آن شش روزنوشت. شش روز عاشقانه نگاشتن. شش روز سعدی شدن. شش روز زیستن. شش روز مُردن. نه تیز و جیز و تُرُش و خورُش نوشتن. شش روز نثر پرنیان نرمه‌ی گوش‌ت. گوش‌ت گوش‌ت گوش‌هات هاتْ هاتِ

استخوانِ

شعر

هآ.

 

رد پای شعر به لب دریا:

{ماه سِحرآسای درخشان. روی تب‌آتب خیزابْ سپید می‌شود تابان. کف که می‌شورد لای انگشت‌ها را بیدار می‌شوی در مترو. انقلاب، تئاترشهر یا فردوسی. اهمیتی ندارد. تنها می‌دانی و می‌دانم که از من خداحافظی کرده‌یی. نیست دریایی و شعرِ دریایی.}

غم‌گین، که نیستی از نرمه‌ی گوش‌ت بالا بروم. غم‌گین، که نیستی از نرمه‌ی گوش‌ت پایین بجهم. غم‌گین، که نیستی از نرمه‌ی گوش‌ت بوسه بشکارم. غم‌گین که شش روز نیستی؟ شش ماه؟ شش سال؟ (نگو که شش دهه…)

 

حاشیه:

[احمدرضا احمدی در مستند «به وقت مصائب» می‌گوید: «عنصر اصلی شعر درده. اگه دردی نباشه شعر کاملن چیز بی‌مزه‌یی از آب در میاد…» (نقل به مضمون). و من می‌کوشم بامزه و بی‌مزه بنویسم، هر روز بنویسم و نام‌ش را می‌گذارم: روزنوشت شاعری. شاعری که سعدی شدن. شاعری که زیستن. شاعری که مُردن.]

فهرست نوشته

5 Responses

  1. آخه چجوری این یادداشت‌-شعریارو می‌نویسین؟ 😍
    چقد قشنگ از کلمات استفاده می‌کنین. ✨️

    1. شما به من لطف دارین همیشه، ممنونم که وقت می‌ذارید و می‌خونید🌻✨
      و اینکه؛ تقریبن خودم هم نمی‌دونم چطور می‌نویسم. یعنی دست به کی‌بورد می‌شم و خودش جاری می‌شه :))
      اما به خیالم کتاب‌هایی که می‌خونم و فیلم‌هایی که می‌بینم و در کل خوراک ذهنی‌یی که می‌کوشم مصرف کنم تأثیر زیادی روی یادداشت‌هام می‌ذاره…
      (به مرور بخشی هم روی سایت راه میندازم که این خوراک‌ها رو معرفی کنم. هم‌چنان مرسی از شما که انرژی می‌دید برای ادامه‌ی این راه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *