430 کیلومتر فاصله | شعر یکم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی
کوهپایهها آنسویند پیدایند کوهها، وَ شعرهام؟ عروسکهایی لقمهیی، غلوُزنجیر تَنَش که غروب میکِشند او را به کوه نفرات وحشی: نخلها نرینهها مادینهها من کجایم؟ همانجا؛ به طرف کوه شمالی بیا. دارم خون لقمه میگیرم برات از گوشت عروسکهام شعرهام و کوهپایهها آنسویند آنسوی دیدارت برای نخستینبار ۲ روز رفته از عید دیدمت آبی […]
آونگون | شعر دوم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی
دستهات، آونگون به گردن شب میخواهی نجات دهی همهی زرافههای اسیر را از خطهای مداد شعرم این مدادْ ویژهی شعر است مینویسم با آن به فارسی یا در فرم حرفهای ناشناخته: 아페의 노란 손 و دستهات، آونگون به گردن شب دستهات؟ دستهای زرد تو -نیشگوننیشگون- به لمس نشخوارگاه خالخالیم بشکاف دیوار گوشتی […]