۴۳۰ کیلومتر فاصله | شعر یکم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

۴۳۰ کیلومتر فاصله | شعر یکم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

کوه‌پایه‌ها آنسویند

پیدایند کوه‌ها، وَ شعرهام؟

عروسک‌هایی لقمه‌یی، غل‌وُزنجیر تَنَش

که غروب می‌کِشند او را به کوه

نفرات وحشی: نخل‌ها / نرینه‌ها / مادینه‌ها

 

من کجایم؟

همان‌جا؛ به طرف کوه شمالی بیا.

دارم خون لقمه می‌گیرم برایت

از گوشت عروسک‌هام    شعرهام

و کوه‌پایه‌ها آنسویند

آن‌سوی دیدارت برای نخستین‌بار

 

۲ روز رفته از عید

دیدمت

آبی بودی؛ پیراهنت، شلوار جینت و حتا کفش‌ها

شدم    شیفته شدم    شدم

 

و تو همیشه در اندیشه‌ی کوه هستی

کوهی در بیابان

آن‌که بالایش، لقمه‌خون‌عروسک‌هام چشم‌به‌راهت ایستاده‌ند.

می‌شنوم:

{هااااااا، نفسم سرده. دانیال الان بالای کوهم. من دیوونه‌ی کوهم. واسه تولدم دوستای آبجیم آوردنمون اینجا. من…}

 

می‌میرد صدا

می‌جَوَم‌ش: کوه‌ به کوه / رشته به رشته / کیلومترها

و منم آبی پوشیده‌م، لقمه‌عروسکی این دستم

و آن دست دیگر، به پلک‌های کوه

کوه؟    کو؟    کو؟

 

چه ساعتی کنارم می‌رسی؟

و وقتی دیدی‌م

پیدایند کوه‌ها؟

آبی هستم برات؟

 

این شعر یکم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + two =