آخرین دانه | شعر سیوسوم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی
واژه کاشت شعر درو کرد دلمشغولِ دانهها شاعر شد. این شعر سیوسوم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:
دانهها | شعر سیودوم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی
دانههایی میکارم در نگاهت دستهات انگشتهات بگذار بِرویند و سبز شوند دانههایی میکارم آبی مشکی سورمهیی و زیر پاهات میروند ریشهها برقها رفته است، فردا رفته است -ما تهرانیم و ساعت به ۱۵- درخت سحرآمیزم با نور چشمهات رشد میکند و برای این شعر زودهنگام: ببخشید… دیدی همهی […]
میمانم خیره به پستانهای آویزان جاده | شعر سیویکم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی
نا/انتهای شب میمانم خیره به پستانهای آویزان جاده سرگردان میشورند به پلی آنسوی من. میخندد. سرگردان میشورند به تاریکگاه سینهم، قلبم در کلاس نویسندگی، میدان انقلاب و آبدهانم را قورت میدهم مبادا بیادبی باشد پیش همکلاسیهامان پیش شبم، شبحم و -نا/انتهای شب- میمانم خیره به پستانهای آویزان فردا سرگردان میشورم […]
از پله میروم | شعر سیم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی
در پلهها دیده نمیشوی در شیب انگشتهات و شتاب انگشت اشارهت افسار میدَرَد اسکرول اسکرول اسکرول تا چند لحظهی دیگر فرود میآیی، سُر میخوری به G، یا که P و خیالت ~ زندان آهنی، مستطیل مستطیل مستطیل ~ پُر شده از آب یک آکواریمِ آسمانرو آسانسور را آب گرفته است و […]
سوئینیتاد | شعر بیستونهم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی
قلب سیاهیست قیرآلود -در مرکز درخت- برگها میخندند شاخهها میخندند ریشهها میخندند قلب سیاهیست شهدآلود -در مرکز درخت- شهدی که میزاید عنکبوتها سوسکها حشرهها حشرهها حشرهها حشرههای اوگیبوگیخان بالا میروند از فکرهای پریشانم دستهای قیچیگونت کجاست معشوقم؟ کجاست؟ {نَمَنَه یازیسن؟}* {شعر مینویسم.} {دَرسوندی یا عَلاقَه؟} {علاقه. علاقه دارم.} قلب سیاهیست در […]
کاستل | شعر بیستوهشتم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی
فِسفِس صدای گاز، فسفس رازی که پنهان است در لبخندم عصر دوشنبهیی، همچنان زمستان اما این شعر را برای بهار نگه میدارم وُ فسفس صدای گاز روی دیوار همسایهی کناریتان / کنتوری میغرد. / {خب چرا اینطوری میکنی؟ یه کارت ۵ بذار تو زمین خودت میبری.} {ببین، من فقط میخوام احسان هیچی امتیاز […]
کشف خط فرانک | شعر بیستوهفتم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی
من هنوز نمیدانم راز انگشتهات را در کشتن فررو روشرها و تو حواسپرتی پیراهنت دور لبهات گونهها پُر میشوند از لکهشکلات. {میتونیم سوار اون تابکوچولوهای گوشهی پارک بشیم؟} یعنی تاب بخوریم روی عکسهامان؟ / در شناسنامهها / یعنی تاب بخوریم روی اثر انگشتهامان؟ / در پاسپورتها / مهاجرت کنیم به […]
وَ میدویم | شعر بیستوششم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی
لباس عشق میپوشانی به تنی به چهرهیی و به نامی تو رانده شدهیی از این لباس. لباس مرگ میپوشانم به تنم به چهرهم و به نامم من رانده شدهم از این لباس. به عشقی، به مرگی و به ما لباس کلمه میلختانیم و رانده میشویم هر دو و میدویم تا […]
هجای مدفون | شعر بیستوپنجم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی
گوشهگوشه میبینم درزهایی از مرگ گرگور سالها میگذرد و در حرکتند شورشهایی خاکستری بر زمین و میدانم حتا هجای سـ ـو سـ ـک کرختمان میکند. تو با هجای کدام کلمه میخندی؟ [آفتابگردان] خندهی تو آفتابگردان کارگردان خندهی توست و من واماندهی آفتابگرداننگاری صورتت با هجایی مدفون: سوسکِ عـ ـشـ ـق. این […]
بوجک عصبانی است | شعر بیستوچهارم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی
اسمش را که مینویسم پشتبندش کیبورد چند استیکر پیشنهاد میدهد -تق! دو لیوان آبجو، قلب سرخ و آتشین- و شب نمیدانم کجاییم؟ {اسم این محله چی بود؟} هر کجا باشیم نمیدانم کجاییم همینجا در تهران یا آنسوی مرز یا آنسوی خیال بوجک عصبانی است بوجک جیغ میکشد بوجک شیهه […]