دانه‌ها | شعر سی‌ودوم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

دانه‌هایی می‌کارم در نگاه‌ت    دست‌هات    انگشت‌هات بگذار بِرویند و سبز شوند دانه‌هایی می‌کارم آبی    مشکی    سورمه‌یی و زیر پاهات می‌روند ریشه‌ها   برق‌ها رفته است، فردا رفته است -ما تهرانیم و ساعت به ۱۵- درخت سحرآمیزم با نور چشم‌هات رشد می‌کند و برای این شعر زودهنگام: ببخشید…   دیدی    همه‌ی […]

می‌مانم خیره به پستان‌های آویزان جاده | شعر سی‌ویکم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

نا/انتهای شب    می‌مانم خیره به پستان‌های آویزان جاده سرگردان می‌شورند به پلی آن‌سوی من. می‌خندد.   سرگردان می‌شورند به تاریک‌گاه سینه‌م، قلب‌م    در کلاس نویسندگی، میدان انقلاب و آب‌دهان‌م را قورت می‌دهم مبادا بی‌ادبی باشد پیش همکلاسی‌هامان   پیش شب‌م، شبح‌م و -نا/انتهای شب-    می‌مانم خیره به پستان‌های آویزان فردا سرگردان می‌شورم […]

از پله می‌روم | شعر سی‌م دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

در پله‌ها دیده نمی‌شوی    در شیب انگشت‌هات و شتاب انگشت اشاره‌ت افسار می‌دَرَد اسکرول    اسکرول    اسکرول تا چند لحظه‌ی دیگر فرود می‌آیی، سُر می‌خوری به G، یا که P و خیال‌ت ~ زندان آهنی، مستطیل مستطیل مستطیل ~ پُر شده از آب    یک آکواریمِ آسمان‌رو آسانسور را آب گرفته است و […]

سوئینی‌تاد | شعر بیست‌ونهم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

قلب سیاهی‌ست قیرآلود -در مرکز درخت- برگ‌ها می‌خندند   شاخه‌ها می‌خندند   ریشه‌ها می‌خندند   قلب سیاهی‌ست شهدآلود -در مرکز درخت- شهدی که می‌زاید عنکبوت‌ها   سوسک‌ها   حشره‌ها   حشره‌ها  حشره‌ها  حشره‌های اوگی‌بوگی‌خان بالا می‌روند از فکر‌های پریشانم دست‌های قیچی‌گونت کجاست معشوقم؟ کجاست؟   {نَمَنَه یازیسن؟}* {شعر می‌نویسم.} {دَرسوندی یا عَلاقَه؟} {علاقه. علاقه دارم.}   قلب سیاهی‌ست در […]

کاستل | شعر بیست‌وهشتم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فِس‌فِس صدای گاز، فس‌فس رازی که پنهان است در لبخندم    عصر دوشنبه‌یی، همچنان زمستان اما این شعر را برای بهار نگه می‌دارم وُ فس‌فس صدای گاز روی دیوار همسایه‌ی کناری‌تان / کنتوری می‌غرد. /   {خب چرا اینطوری می‌کنی؟ یه کارت ۵ بذار تو زمین خودت می‌بری.} {ببین، من فقط می‌خوام احسان هیچی امتیاز […]

کشف خط فرانک | شعر بیست‌وهفتم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

من هنوز نمی‌دانم    راز انگشت‌هات را در کشتن فررو روشرها و تو حواس‌پرتی پیراهن‌ت    دور لب‌هات    گونه‌ها پُر می‌شوند از لکه‌شکلات‌.   {می‌تونیم سوار اون تاب‌کوچولو‌های گوشه‌ی پارک بشیم؟}   یعنی تاب بخوریم روی عکس‌هامان؟ / در شناسنامه‌ها / یعنی تاب بخوریم روی اثر انگشت‌هامان؟ / در پاسپورت‌ها / مهاجرت کنیم به […]

وَ می‌دویم | شعر بیست‌وششم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

لباس عشق می‌پوشانی به تنی به چهره‌یی و به نامی تو    رانده شده‌یی از این لباس.   لباس مرگ می‌پوشانم به تنم به چهره‌م و به نامم من    رانده شد‌ه‌م از این لباس.   به عشقی، به مرگی و به ما لباس کلمه می‌لختانیم و رانده می‌شویم هر دو و می‌دویم    تا […]

هجای مدفون | شعر بیست‌وپنجم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

گوشه‌گوشه می‌بینم درزهایی از مرگ گرگور سال‌ها می‌گذرد و در حرکت‌ند    شورش‌هایی خاکستری بر زمین   و می‌دانم حتا هجای سـ ـو سـ ـک کرخت‌مان می‌کند. تو با هجای کدام کلمه می‌خندی؟ [آفتابگردان]   خنده‌ی تو آفتابگردان کارگردان خنده‌ی توست و من وامانده‌ی آفتابگردان‌‌نگاری صورتت با هجایی مدفون: سوسکِ عـ ـشـ ـق.   این […]

بوجک عصبانی است | شعر بیست‌وچهارم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

اسم‌ش را که می‌نویسم پشت‌بندش کیبورد چند استیکر پیشنهاد می‌دهد -تق! دو لیوان آبجو، قلب سرخ و آتشین- و شب    نمی‌دانم کجاییم؟ {اسم این محله چی بود؟}   هر کجا باشیم نمی‌دانم کجاییم همین‌جا در تهران    یا آن‌سوی مرز    یا آن‌سوی خیال   بوجک عصبانی است بوجک جیغ می‌کشد    بوجک شیهه […]