دانه‌ها | شعر سی‌ودوم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

دانه‌ها | شعر سی‌ودوم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

دانه‌هایی می‌کارم

در نگاه‌ت    دست‌هات    انگشت‌هات

بگذار بِرویند و سبز شوند

دانه‌هایی می‌کارم

آبی    مشکی    سورمه‌یی

و زیر پاهات می‌روند ریشه‌ها

 

برق‌ها رفته است، فردا رفته است -ما تهرانیم و ساعت به ۱۵-

درخت سحرآمیزم با نور چشم‌هات رشد می‌کند

و برای این شعر زودهنگام: ببخشید…

 

دیدی    همه‌ی گفت‌وگوها را با ببخشید شروع می‌کنم؟

دیدی    تو را شما خطاب می‌کنم و شما را تو؟

دیدی    تکراری حرف نمی‌زنم مثلن پُر اعتماد‌به‌نفسم؟

دیدی درختم را؟

دیدی درختم را؟

دیدی درختم را؟

 

برات می‌خوانم:

ری‌را، ری‌را…

دارد هوا که بخواند.

درین شب سیا.

او نیست با خودش،

او رفته با صدایش اما

خواندن نمی‌تواند.

 

دیدی    صدایم را؟

دیدی    ابر نگاهم را که می‌بارد؟

دیدی    درختم را؟

 

و درختی می‌کارم

دانه‌های سحرآمیزم با نور چشم‌هات

 

این شعر سی‌ودوم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

one + one =