من هنوز نمیدانم راز انگشتهات را
در کشتن فررو روشرها
و تو حواسپرتی
پیراهنت دور لبهات گونهها
پُر میشوند از لکهشکلات.
{میتونیم سوار اون تابکوچولوهای گوشهی پارک بشیم؟}
یعنی تاب بخوریم روی عکسهامان؟
/ در شناسنامهها /
یعنی تاب بخوریم روی اثر انگشتهامان؟
/ در پاسپورتها /
مهاجرت کنیم به خونشکلاتِ زیر ناخنهای تو؟
من هنوز نمیدانم راز چشمهات را
در وحشیبودن نهگفتنها
و تو حواسجمعی
روسریت دور پیشانیت گونهها
پُر میشوند از لکهبوسه.
{میتونیم از روی نینیتابامون بپریم تا اونورِ اونور دنیا؟}
یعنی / در بیهویتیها /
پرواز کنیم روی رویاهامان؟
یعنی / در کمسفریها /
پرواز کنیم روی اثر افسردگیهامان؟
مهاجرت کنیم به نهانبوسههایِ زیر پلکهای تو؟
مثلن برویم بیروت کنار دریا
تو بیحواس چشیدن فررو روشرها شوی
و شعر بخوانم من:
شب، تاریخ دلتنگیست و
تو شبِ منی…*
و تو حواسپرتی
روسریت دور پیشانیت و گونهها را
من پُر میکنم از لکهبوسهها.
و تو حواسجمعی
پیراهنت دور لبهات و گونهها را
من پُر میکنم از خواهشها
برای بوسیدنهای بیشتر و بیشتر.
یعنی کِی تو هم میبوسی من را
از سر شوق؟
یعنی کِی تو هم نمیگریزی و
معذب نمیشوی از بوسیدنها؟
چند واژه بیشتر بگو
چند نگاه بیشتر
یعنی کی تو هم؟
و دوباره خیالی دیگر:
[میتونیم شبِ هم بشیم؟ تاریخ دلتنگی هم؟]
من را هنوز نبوسیدهیی
و هنوز نمیدانم راز انگشتهات را
و هنوز نمیدانم راز چشمهات را
و باید کشف کنم راز گوشهات را
و من حواسپرتم
خدای ناکرده، چین اریبی روی لالهی گوشهات نشسته
یا چشمهای من پیر شدهند در کشف خط فرانک؟
* سطری از محمود درویش
این شعر بیستوهفتم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید: