فِسفِس صدای گاز، فسفس رازی که
پنهان است در لبخندم عصر دوشنبهیی، همچنان زمستان
اما این شعر را برای بهار نگه میدارم وُ
فسفس صدای گاز
روی دیوار همسایهی کناریتان / کنتوری میغرد. /
{خب چرا اینطوری میکنی؟ یه کارت ۵ بذار تو زمین خودت میبری.}
{ببین، من فقط میخوام احسان هیچی امتیاز نگیره. صفر بمونه. حتا اگه خودم ببازم. هاها.}
احمقانه بازی میکنم نه؟
شاید میخواهم بیرون بزنم از خانهت
شاید میخواهم بگریزم و فسفس صدای گاز
ویس بگیرم برایش به نشانی مسدود تلگرام
-بوق ممتد-
{در حال حاضر مشترک مورد نظر پاسخگو نیست. لطفاً بعداً تماس بگیرید. …The Number is.}
و فسفس صدای بلند نشخوارش دَمِ گوشم
روی دیوار همسایهی کناریتان / بچهگربهیی مینالد. /
«چرا آخرش اینطوری میشود همیشه؟»
اما اینیکی کلیشه را هم برای بهار نگه میدارم و
راند آخر بازی.
{آقایون، این دور آخره.
هر کی ۱۵۰ بشه میبره.}
-بوق ممتد-
گِردسوز خاموش گلخانه خاموش گاز خاموش گربه خاموش
روی دیوار همسایهی کناریتان -تنها- میگریم
و اشکها سُر میخورند
به امتداد شعرم زیر دست زامبیها، کدوها و گاهی ارواح
{من یه کارت برنداشتم بچهها.}
فسفس صدای گاز
فسفس چه خوب که هستید بچهها
چه خوب که پنهان کردهید رازی را زیر لبخندم
عصر دوشنبهیی، همچنان زمستان و
زیر لب میگویم:
{من یه عشق برنداشتم بچهها.}
این شعر بیستوهشتم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید: