می‌مانم خیره به پستان‌های آویزان جاده | شعر سی‌ویکم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

می‌مانم خیره به پستان‌های آویزان جاده | شعر سی‌ویکم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

نا/انتهای شب    می‌مانم خیره به پستان‌های آویزان جاده

سرگردان می‌شورند به پلی آن‌سوی من.

می‌خندد.

 

سرگردان می‌شورند

به تاریک‌گاه سینه‌م، قلب‌م    در کلاس نویسندگی، میدان انقلاب

و آب‌دهان‌م را قورت می‌دهم

مبادا بی‌ادبی باشد پیش همکلاسی‌هامان

 

پیش شب‌م، شبح‌م

و -نا/انتهای شب-    می‌مانم خیره به پستان‌های آویزان فردا

سرگردان می‌شورم به پلی آن‌سوی تو.

می‌خندد.

 

{خانم‌ها و آقایون و خانم‌ها، لطفن نخندید. من جدی‌م.}

فردا، گروهی سیاه‌پوش و کماندار    مرزها می‌بافند بین‌مان

شعرها می‌نویسند

کلمه‌ها پُر می‌کنند

و دیواری به بلندای چَشم‌ها می‌کشند

که من عاشق چشم‌ها

و فرم دست‌ها و انگشت‌ها می‌شوم

نه تو    نه او    نه هیچ‌کس

 

چشم‌ها چشم‌ها بلندند وقتی می‌نگری

به کمان‌داران سیاه‌پوش

و -نا/انتهای شب-

می‌مانم خیره به کمان زنگی آرش.

{چی شده؟ چرا کمونت زنگ‌زده آرش؟}

 

و آب‌دهانم را قورت می‌دهم

مبادا بی‌ادبی باشد پیش اسطوره‌هامان

 

می‌خندد. می‌خندم.

[او چه شکلی بود؟ به او نگفتم بودم بی‌تو نمی‌خندم؟ پس چرا خندیدم؟]

یلدا کار خودش را کرد

کله‌جوش عزیزجون رفت توی رگ‌هام

و فراموشی گرفته‌م.

 

{ایشالا خوشبَخ اولاسن. اِو آلاسن. ائولنه‌سن.}*

دوباره می‌خندم. نه مامان‌بزرگ کو آن‌که آن‌سوی پل است

وُ می‌مانم خیره به پستان‌های آویزان جاده.

 

* به ترکی: ایشالا خوشبخت بشی. خونه بخری. ازدواج کنی.

 

این شعر سی‌ویکم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

seventeen − 2 =