دستهات، آونگون به گردن شب
میخواهی نجات دهی همهی زرافههای اسیر را
از خطهای مداد شعرم
این مدادْ ویژهی شعر است
مینویسم با آن به فارسی
یا در فرم حرفهای ناشناخته:
아페의 노란 손
و دستهات، آونگون به گردن شب
دستهات؟
دستهای زرد تو -نیشگوننیشگون-
به لمس نشخوارگاه خالخالیم
بشکاف دیوار گوشتی تنِ زرافهم را
بشکان استخوان خاکستری گردنم را، فکرهام را
به امتداد شبی نا-آ-شِـ-نا:
-نُرانْسِگ؟
این بود واگویهش؟
[یادم نمیآد. نمیدونم یعنی چی.]
بفشار و
بچلان گونهی تراشیدهی سهتیغ کرهایم را
با دستها با دستهات با نوک انگشتهات
پاک کن اشکهام را
زیر ناخنهات زردی مانده است
زیر ناخنهات شعر مانده است وُ
شعر میچکد
شعری که میشکند زنجیری فولادی را
از گلوی زرافه، از من
و ما به خیالمان
در شب پُرستاره بر فراز رُن* میگریزیم
سوار، رها، به جغرافیای ناکجا
به دستهات آونگون به گردن کره.
* نام نقاشی از ویسنت ونگوگ / Starry Night Over the Rhône
این شعر دوم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید: