بالا میرفت هادی از سرسره بالا میرفت. هادی نردبان را میپیمایید. هادی پای من را میکشید. هادی را من گم کرده بودم. هادی توی استخر توپها پنهان میبود. هادی شیفتهی سبزیجات خام میبود. هادی توی استخر توپها هویج گاز میزد. هادی توی استخر توپها فلفلدلمهیی بالا میآورد. قرص ضد تهوع و فلفلدلمهیی، شناور توی مایعی زردرنگ. هادی بالا میآورد هادی.
توی ماشین مامان به همهی بچهها قرص داده بود. در واقع تنها من قرص میخواستم که ماشین را به گا ندهم. بچهها نقنقو شدند و مامان به همه قرص داد. به من و برادرم، به هادی و خواهرش.
{دوشنبه از زیر دستم لیز میخورد. دوشنبهی شعرمآب. دوشنبهی خاطرههای کمرنگ شعرمآب.}
زدیم بیرون از دفتر میزدیم بیرون. حلقه میشد به بازویم دستش. او بازوی من را میکشید. او را من گم کرده بودم. عشق توی متروی انقلاب پنهان میبود. من شیفتهی سبزیجات و عشق خام میبودم {وُ هستم}. من توی متروی انقلاب عشق او را گاز میزدم. من توی متروی انقلاب پیازچه بالا میآوردم. داستانک ضد عشق و پیازچه، شناور توی عرقی زردرنگ. من بالا میآوردم من.
توی زندگی مامان به همهی بچهها عشق نداده بود. در واقع تنها من عشق میخواستم که زندگیم را به گا ندهم. بچهها آرام بودند و مامان به همه عشق نداد. به برادرم، به او و دو خواهرش.
{دوشنبه از زیر دستم لیز میخورد. دوشنبهی شعرمآب. دوشنبهی خاطرههای کمرنگ شعرمآب.}
میآمد پریسا از همه زودتر میآمد. پریسا بلند میخندید و پولدار بود. پریسا ذهن من را میسایید. پریسا را پریسا (خودش) خر فرض کرده بود. پریسا توی سایهها پنهان میبود. پریسا شیفتهی کتابهای نمایشنامه میبود. پریسا توی سایهها نمایشنامه گاز میزد. پریسا توی سایهها روی من نمایشنامه بالا میآورد. قرص ضد پریسا و تنها دیدارم با او. پریسا بالا میآورد پریسا.
توی وحشت مامان به همهی بچهها سکوت یاد نداده بود. در واقع تنها پریسا ساکت نمیشد و میخواست که زندگی همهمان را به گا بدهد. ما آرام بودم و مامان به پریسا سکوت یاد نداد. نه به من و برادرم، نه به هادی و خواهرش، نه به او و دو خواهرش.
{دوشنبه از زیر دستم لیز میخورد. دوشنبهی شعرمآب. دوشنبهی خاطرههای کمرنگ شعرمآب.}
هادی و او و پریسا. سه داستانکی که لیز میخورند از زیر دستم. ماهیماهی دوشنبهی شعرمآب. لیزلیز شعرهای ماهیمآب. امید که کار میوهفروشی هادی بگیرد و او برود کرهی جنوبی و پریسا در سکوت نمایشنامههایی بنویسد بهتر از شکسپیر.
دوشنبه از زیر دستش لیز میخورد.
دوشنبه از زیر دستش لیز.
دوشنبه از زیر دستش.
حاشیه:
{میگویید «نمیشود یادداشت امروز را روزنوشت شاعری شمرد.» و میگویم «اگر تنها باشی و یاد هر کسی بیفتی میشود که میشود که میشود که…» شب تنهایان بخیر.}

2 Responses
خیلی دوستداشتنی بود. من شیفتهی سبزیجات و عشق خام میبودم و هستم.
به ویژه کاهو🥬