به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید
به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید
به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید

به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید
به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید به رخ‌م می‌خندد می‌خندد / می‌دهد خنده‌ی او ره به امید

شعروختن | روزنوشت شاعری ۱۴ مرداد ۱۴۰۵

شعروختن | روزنوشت شاعری ۱۴ مرداد ۱۴۰۵

فهرست نوشته

توی گوش‌ش شعر می‌زِمزِمیدن. توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدم. توی گوش‌ش شعر می‌زمزمـ… نخستین بار  چهره‌ش ناپیدا بود. نخستین بار موهاش شبیه شخصیت‌های کارتونی ژاپنی می‌ریخته‌بود روی چشم‌ش. {چشم راست یا چپ؟ به یاد نمی‌آورم…}

 

توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدن. توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدم. توی گوش‌ش شعر می‌زمزمـ… نخستین بار آبی پوشیده بود. سراپا آبی. نخستین بار آبی بود و آبی بودم و یکی‌دو دوست دیگر هم آبی. {تونالیته‌ی بازار پوشاک آبی بود؟ عید آبی بود؟ نمی به یاد آورم…}

 

توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدن. توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدم. توی گوش‌ش شعر می‌زمزمـ… نخستین بار به بند درشت بامزه‌ی کفش‌هاش خیره بودم. نخستین بار چشمانم تیلتِ* به ساق‌ها و کشاله‌ها و دست‌هایی که روی شکم را  می‌پوشانده‌بودند؛ ناخن‌های فرنچ صورتی فلامینگویی. {او خجالتی بود یا من خجالتی؟ به نمی‌آورم یاد…}

 

توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدن. توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدم. توی گوش‌ش شعر می‌زمزمـ… نخستین بار تو بودی. نخستین بار تو بودی. نخستین بار تو بودی و من بودم و تو بودی و چشم‌هامان که گره نمی‌خوردند؛ بی‌چَشم توی چَشم، بی‌گره، بی‌نگاه. {راستی چشم‌هاش چه رنگی بود؟ نمی‌یاد آورم به…}

 

توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدن. شعروختن.

توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدم. شعروختم.

توی گوش‌ش شعر می‌زمزمـ… . شعروخـ…

 

عاشقانه نمی‌نگری. گفتم. سکوت. هیچ می‌نگفت. دوستم نداری. توی دل‌م گفتم. سکوت. هیچ توی دل‌ش را نشنیدم. خندیدم. نمی‌خندی. نمی‌خندم. خندید. نمی‌نگری. گفتم. سکوت. هیچ می‌نگفت. خداحافظ. او گفت یا من؟ آتش می‌زد. سوختم. آتش زد. می‌سوختم. شبانه افروخت. می‌شعرشدم. شب می‌افروخت. شعروختم. افروختم و شعروختم و سوختم. خداحافظ. هیچ می‌نگفت. خداحافظ. هیچ می‌نگفتم.

 

توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدن. توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدم. توی گوش‌ش شعر می‌زمزمـ… توی گوش‌ت شعر زمزمیده‌م؟ اگر می‌شد می‌زمزمیدم. اگر می‌شد می‌زمزمیدم و ناگهان مآآاااااچ؛ روی خال لاله‌ی گوش‌ت. {به یاد آوردن را به یاد می‌آوری؟ نُچ. چهره‌ی او وَ او در سایه، کمی می‌به‌یادآورم، کمی…}

 

توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدن.

توی گوش‌ش شعر می‌زمزمیدم.

توی گوش‌ش شعر می‌زِمزِم.

 

حاشیه:

{آیا گذشته ارزش به یاد سپردن و به یاد آوردن دارد؟ کاغذ شعری از گوش خواننده‌ی این یادداشت بیرون می‌کشم که رویش نوشته است: «نمی‌دانم و شعروختن».}

 

*تیلت (Tilt): زبانزد سینمایی حرکت دوربین رو به بالا یا پایین.

فهرست نوشته

2 Responses

  1. چقدر خوبه که انقدر شیفته‌ی شعرین و این همه تکرارس می‌کنین. 😍
    چه حاشیه‌ی درجه یکی. 🌟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *