میجویم راه شب را
روی عضلههای خندانت گونههات شیپوریهات
خندهت میدود از آنها
آنسوی کوه بیجی، سرد، تاریک
میجویم راه شب را
روی هالهی لبهات چروک پنجهکلاغی چشمهات
خندهت میدود از آنها
آنسوی کوه بیجی، سرد، تاریک
خندهت میدود از من
که به چشمهامان سلام میگویم سلام
-اما چه چشمهایی، هان! انگار یک جفت خرما-*
-اما چه چشمهایی، هان! انگار یک جفت سنجد-
خندهت میدود از من
به گریزگاهی، آنور کوههای البرز
شبزده، بینور، بیمرگ
وقتی که میجویم
راه عشق را
با لمس، بیاجازه
گونههات دستهات شانههات
خندهت میدود از من
به مرگ دوستیمان
از پس شیرجهی عشقی نو
به تنت به آبی ماهیچهی پروانهت آغوشت
{یادته آبی بودی؟ یادته چه استعارههایی بودی؟}
حالا شب یلدا است
خالهات را میشمارم از عکسی قدیمی / آرشیو زبالهدان تلگرام /
چشمهات هنوز سنجدیست،
بیاجازه کال ناروا
و دیگر بیتو نمیخندم
میمانم خیره به چشمهای داخلِ عکس
-اما چه چشمهایی، هان! انگار یک جفت خرما-
-اما چه چشمهایی، هان! انگار یک جفت سنجد-
و دیگر بیتو میخندم
چون مامانبزرگ گفته:
{سابا ناهارا، سَنَه کالجوش پیشیرَجَم.}*
بیتو
میجویم راه شب را…
* سطری از شعر نگاه چرخان رضا براهنی
* به ترکی: فردا ناهار، برات کلهجوش میپزم
این شعر نوزدهم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید: