شب، به تنهایی‌ش | شعر بیستم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

شب، به تنهایی‌ش | شعر بیستم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

به تنهایی‌ش غبطه می‌خوردم

تنهایی‌ش را دوست داشت

می‌پرستید

دوست داشت تنها برقصد

دوست داشت تنها شنا کند

تا آن‌سوی پرچین‌های بلند نشخوارش

دوست داشت تنها بگرید در اتاق زردش شب‌ها

{ببخشید. تو هنوز مجوز هم‌نشینی با آفتابگردونام رو نداری.}

 

در بودن‌م

شاد بود. می‌خندید.

غم را فرو می‌نشاند لقمه‌لقمه

در گلوش.

آنگاه پرچین‌های نشخوارش سبز شدند، گل دادند

و گل‌ها از دهان‌ش بیرون ریختند

خارها بریدند گلوش را

پاهاش ریشه دوانید به زمین

وَ

خون می‌پاشید از سوراخ کوچک گوش‌هاش

بر در و دیوار، بر من

و سپس تن سردش روی من خم شد.

 

کاسبرگ‌ها نفس بریده بودند و

صداش خس‌خس داشت

{ریشه‌هام رو بِبُر با تیزیِ دندون‌هات

منو به باد بسپار.}

 

گفتم:

ترا به باد نخواهم سپرد

بیا به رود بپیوند،

که رود راه گریز از من است در دل ما،

و استحاله‌ی خودخواهی و خودی‌خواهی‌ست…*

 

-نصرت بود؟

-نصرت بود.

 

آرام گرفت

و دهانش را بست.

زمین پوشیده بود از

گلبرگ‌های سرخ    ریشه‌ی خس‌خسی آفتابگردان‌ها    و…

لبخند زد.

 

و عشق را کشتم.

و عشق را سوزاندم، چون گفته بود:

{گیاه که شدم بسوزونم. نمی‌خوام گیاه‌ت باشم، نمی‌خوام گل سرخ‌ت بمونم.}

 

او فقط اوست    رقصنده‌ی شعرهام

دختری که تنهایی‌ش را دوست می‌دارد

می‌پرستد

دوست دارد تنها برقصد

دوست دارد تنها شنا کند

تا آن‌سوی پرچین‌های بلند نشخوارش

دوست دارد تنها بگرید در اتاق زردش شب‌ها

{ببخشید. تو هنوز مجوز هم‌نشینی با آفتابگردونام رو نداری.}

 

گفت:

{برو. فراموشم کن. دوباره عاشق شو.}

 

رفتم، تنها شدم

هنوز نمی‌دانم عشق دوباره چیست

و در اتاق سورمه‌یی‌م شب‌ه-

به تنهایی‌ش غبطه می‌خورم

و می‌شمارم

دانه‌های درخت سرمه‌یی را.

 

* سطرهایی از شعر سماع خیزاب‌ها از نصرت رحمانی

 

این شعر بیستم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

two − 2 =