مردی با کت بنفش بارانی‌ش | شعر بیست‌ودوم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

مردی با کت بنفش بارانی‌ش | شعر بیست‌ودوم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

شب    دست‌هاش خونی

خارج می‌شود از ۸، می‌دَوَد به ۳

پَرسان است در خروجی‌ها

چاقویی با دسته‌ی بنفش، زیرِ زباله‌دانی بنفش

دستاش خونی، چاقویی خونی

پنهان می‌کند به شکاف

شـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـکافی در دیوار راهروی ۲

پَرسان است در متروی تئاترشهر

 

شب    بنفش / گودیِ چشماش خونی /

زن‌ها و مردها زُل زده‌ند به سبیل نامنظم‌ش

شقیقه‌ی چپ‌ش بریده به ژیلت

 

و روده‌ها‌ت ملتهب از تاریک‌گاه ذهنم

و معده‌م پیچیده به کدام‌ رنگ؟ همان بنفش؟

همان بنفش؟ همان بنفش؟

به ۲۰۶یی سفید ایستاده کنار پل

می‌زند بوق ممتدی به شکاف راهروی ۵.

{آااا، ۵ که شکافی نداشت، راهرو ۲، ۲، ۲.}

که می‌‌گاید    می‌گاید    می‌گاید

خنده‌ت را در سپیده‌گاه

 

بنفش، هنوز نرسیدیم به طلوع

دست‌هاش خونی و

مردی با کت بنفش بارانی‌ش

و چاقویی پَرسان    به لرز

احساسات‌ش را می‌کشد.

در راهروی ۴م که پنهان می‌کند -لاشه‌ی عشق را-

 

می‌شکند

و دسته‌ی چاقو لایِ

موی لخت بلندش

و تیزی چاقو لایِ

دندان‌های آلوده‌ش

به پشت سبیل نامنظم‌ وُ

با پله‌برقی

خارج می‌شود -به سوی نور-

 

به گریز از روده‌ی مترو

رفتن به آن‌سوی پل حافظ

زیر لب می‌خواند:

کسی سر بر نیارد پاسخ گفتن و دیدار یاران را…*

 

* سطری از شعر زمستان مهدی اخوان‌ثالث

 

این شعر بیست‌ودوم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − one =