قلب سیاهیست
قیرآلود -در مرکز درخت-
برگها میخندند شاخهها میخندند ریشهها میخندند
قلب سیاهیست
شهدآلود -در مرکز درخت-
شهدی که میزاید عنکبوتها سوسکها حشرهها
حشرهها حشرهها حشرههای اوگیبوگیخان
بالا میروند
از فکرهای پریشانم
دستهای قیچیگونت کجاست معشوقم؟ کجاست؟
{نَمَنَه یازیسن؟}*
{شعر مینویسم.}
{دَرسوندی یا عَلاقَه؟}
{علاقه. علاقه دارم.}
قلب سیاهیست
در تنهی چوبینم
عمو تیم عمو تیم، دیدی چه بزرگ شدهم؟
ببین قد و هیکلم را / ایشالا ماشالا چه رعنا /
اما به سرنوشت آنتونیت دچارم
سوئینی تادی در خیابانم است
و قلب سیاهی
عمو تیم عمو تیم، خانم لاوت کماکان عاشقِ
بنجی است؟ این دو فاجعهساز لندن
خیابان فلیت را ترک نمیکنند؟
نمیروند به رویای ساحل لاوت؟
و قلب سیاهی
عمو تیم عمو تیم، قاضی تروپین کجا
و آنتونی کجا؟ و راستی، هنوز
زمزمه میکند؟
آی فیل یو جوآنا
آی فیل یو جوآنا
آی’یل استیل یو جوآنا
فکر نمیکنم عمو تیم، خیال نمیکنم
کپلخان مرده است، ادوارد دستقیچی مرده است
سوئینی مرده است، میسلاوت مرده است
قاضی تروپین مرده است، آنتونی مرده است
اما جوآنا چهطور؟
قلب سیاهیست -قلب شاعر-
که میتپد برای او.
این شعر بیستونهم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید: