بوجک عصبانی است | شعر بیست‌وچهارم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

بوجک عصبانی است | شعر بیست‌وچهارم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

اسم‌ش را که می‌نویسم پشت‌بندش

کیبورد چند استیکر پیشنهاد می‌دهد -تق! دو لیوان آبجو، قلب سرخ و آتشین-

و شب    نمی‌دانم کجاییم؟

{اسم این محله چی بود؟}

 

هر کجا باشیم نمی‌دانم کجاییم

همین‌جا در تهران    یا آن‌سوی مرز    یا آن‌سوی خیال

 

بوجک عصبانی است

بوجک جیغ می‌کشد    بوجک شیهه می‌کشد    بوجک یورتمه می‌تازد

تو اما هستی

هستی و دست‌هام را می‌گیری وقتی مُض‌ضـ‌ضـ‌طربم

می‌نویسم برات

و اسم‌ت را که می‌آورم

کیبورد چند استیکر پیشنهاد می‌دهد -تق! دو لیوان آبجو، قلب سرخ و آتشین-

 

او رفته است

نمانده پوریا، ولم کرده در زمستان جوانی‌‌م

او رفته است / یک رفتن پرتقالی /

 

اما آرام می‌گیرم با صدات

و نفرت را می‌زدایی از تاریک‌خانه‌ی قلبم

به‌جایش ایمان می‌آوری

و کونِ لق اینستاگرام و جمله‌های قصار:

به سمت پل می‌روم. اگر در مسیر حتی یک نفر به من لبخند بزند، نخواهم پرید…

 

من می‌پرم، کدام لبخند؟ کو لبخند؟

اما خودکشی؟ احتمالن گزینه‌ی هزار و یکمم است

وقتی هزار و یک شب ایمان می‌خوانی در گوش‌هام

فرقی نمی‌کند کجا، فرقی نمی‌کند کی.

 

و شب    نمی‌دانم کجاییم؟

هر کجا باشیم نمی‌دانم کجاییم

همین‌جا در تهران    یا آن‌سوی مرز    یا آن‌سوی خیال

و اسم‌ت را که می‌آورم

بوجک درونم آرام می‌گیرد و

شجاعت می‌خواهد زیستن‌هامان؛ تق! دو لیوان آبجو لطفن.

 

{قربانت. به امید خدا سر فرصت پیاده‌روی توی تهران.}

 

این شعر بیست‌وچهارم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 − fourteen =