در را آرام ببندید، ضرورتاً | شعر ششم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

در را آرام ببندید، ضرورتاً | شعر ششم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

-نشسته‌ییم توی این تاکسی قدیمی-

/ ظهرِ پیمودن / می‌رود به میدانی

اما ما باید از دهان پیکان نارنجی

در انتهای خیابان

بیرون بپریم‌

[گلخانه کجاست؟]

بیرون بپریم در انتهای خیابان،

باید از دهانِ

پیکان نارنجی وُ تا چند کوچه پایین‌تر:

پیاده / پیاده / پیاده.

 

{در را آرام ببندید، ضرورتاً.}

آقای م.حسینی می‌خندد و می‌خواند:

سوز دل شاهانهٔ خورشید بباید

تا سرمه کشد چشم عروس سحری را…*

[گلخانه کجاست؟]

 

پیاده و من

در گام‌هام، می‌جَوَم اعتراف‌هایی را.

به‌گمانم این اعترافم را

نمی‌عریانم:

{من از خونواده‌یی هستم که عشق پیشه‌شون نیست.}

 

-نشسته‌م توی این سطر قدیمی-

من از خانواده‌یی هستم که عشق پیشه‌ی آنهاست*

پیشه‌ی آنهاست عشق،

من از خانواده‌یی هستم و

تا چند سطر پایین‌تر:

چَشم‌پیاده / چَشم‌پیاده / چَشم‌پیاده.

[گلخانه کجاست؟]

 

و در جنبش چشم‌هام، می‌افروزم پلک‌ها را به پیاده‌روِ نگاه

به‌گمانم این‌یکی اعتراف را هم

نمی‌رهانم:

{این چشمای زرد تو، همه‌ی آدما رو می‌دزده، برای دیدن. دیدن ما.}

 

-نشسته‌یی توی این فکر قدیمی-

دونده‌هایی می‌آیند

به سمت استخوان‌ها    لاله‌‌ی گوش‌های تو

برای دریدن.

 

برای دریدن،

دونده‌هایی می‌آیند [گلخانه کجاست؟]

به سمت استخوان‌های لاله‌‌ی گوش‌های تو و

تا چند اندیشه پایین‌تر:

عشق‌پیاده / عشق‌پیاده / عشق‌پیاده.

 

تیزبینم [گلخانه کجاست؟] تابلوها را می‌جویم

در خورشید فکرهام، می‌شکافم جسارت (و کمی گستاخی) را به اعتراف‌هام

 

به‌گمانم این اعتراف‌

باید برهنه شود:

در گلخانه می‌بوسمت، برای اولین‌بار

و در را آرام ببند، ضرورتن

اشکالی ندارد -خانواده‌ی من عاشق‌پیشه نیستند-

من که هستم عاشق تو

بلاخره این گلخانه کجاست؟ می‌خواستی چندتا آفتابگردان بخری؟

 

* مولانا | دیوان شمس | غزل ۹۷

* سطری از نزار قبانی

 

این شعر ششم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + four =