خیلی وحشی بودم اون اوایل | شعر هشتم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

خیلی وحشی بودم اون اوایل | شعر هشتم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

-شب- می‌شکنند و آزاد می‌شوند:

تک‌ به‌ تک قلنج‌ها، انگشت‌های پا و کتف سمت چپ

گویا،

تَن‌بودایی ۱۰۰ ساله دست برامان تکان می‌دهد

از انتهای جاده.

 

[ساعت ۲:۴۴ بامداد، هفته‌ی دوم مرداد]

خط خط خط بکش

{ببخشید گفته بودی تاریخ ننویسم.}

به ارگاسم می‌رسد دهان و دندان‌ها و لثه‌هام

با آشتی‌دهنده‌ی رابطه‌ی من و یخچال -گوجه سبز-

و به‌تندی زخمی می‌شود

لثه‌ی گس تابستان‌م

 

پای کیسه‌ی گوجه‌سبز، در حال تماشای یک ویدیو

پسر ۲۳ ساله‌یی می‌گوید از شغل پدرش، متنفر

است. از کشاورزی متنفر است. از درخت‌های باغ‌شان متنفر است.

من هم همینطور    از دار قالی‌بافی بابا متنفرم وُ

پیرمرد تن‌بودا دف می‌کوبد

به ر‌وی صورتم:

دف می‌کوبد / می‌کوبد / می‌کوبد

زخمی می‌شوم بی‌آینه

به آکنه‌ی روی گونه‌ی چپم نگاه می‌کنم.

 

می‌درمش

حلقه می‌زند خون به‌دورش.

 

[ساعت ۳:۱۳ بامداد، هفته‌ی دوم مرداد]

تمیز تمیز تمیز کن

{ببخشید گفته بودی از شستن زخم‌ها ننویسم.}

اما،

یاا… نمی‌گویم، وارد می‌شوم

آینه‌ی توالت ترک برمی‌دارد.

 

{شاید باید اول پای چپم رو داخل می‌ذاشتم؟}

 

خیس می‌شوم، غرق خون

غرقِ خون می‌شوم، خیس

دف می‌کوبم روی لثه‌ها و

فرو می‌برم هسته‌ی گوجه‌سبز را -پرفُشار-

توی گوشم.

 

به آغوش می‌کشمت و می‌شوی مثل من / غرق خون /

با قلنج‌هایی که شکاندیم نیمه‌شب،

آزاد شدند از حافظه تا

دوباره به‌خاطر بیاوری پسربچه‌‌یی را که

اِلِفِنت‌مَن* را دوست دارد و حالا،

شده است شاعر تو

شاعر دوست‌داشتنی تو.

 

[آره ماهان، خیلی وحشی بودم اون اوایل. فقط با دید یه‌جوری باید

تمومش کرد و گرفتن باگ وارد رابطه‌ شدم.

رابطه با شعر. رابطه با یادگیری زبان شعر. رابطه با اون.

اما چند هفته‌ی اخیر معمولی‌تربودن رو تمرین کردم.]

 

سایه‌ی ‌تن‌بودا

انتهای جاده نمایان است و

هرگز نمی‌توانم بیت‌های یک‌اندازه

قافیه، وزن،

تشبیه، استعاره و

باقی چارچوبیسم را بیاورم توی دهانم، توی این شعر

و لای تکه‌های له‌شده‌ی این گوجه‌سبز.

 

من هرگز نمی‌توانم نشخوار نکنم

یا حتا، کمی معقول باقی بمانم.

 

خیال:

{به‌گمونم ماهان خوابه و حرفام درباره‌ی تو رو نشنیده. خداروشکر.}

 

چه مرگ‌ت شده است،

استخوان‌هات را خرد می‌کنی برای من؟

تنها برای معقول نبودنم؟

نه ببخشید عزیزم،

من هیچ‌وقت زبان شعر را نمی‌آموزم.

 

-شب- می‌شکنند و آزاد می‌شوند:

تک به تک بیت‌ها، قافیه‌ها و گوجه‌سبزهای استعاری

گویا،

شاعری جوان، برات دست تکان می‌دهد، از انتهای جاده

و یادآور می‌شود به خودش:

فقط با تنفر می‌توانی شاعر بشوی و نفس بکشی

تنفر از پیرمرد بوداگون ۱۰۰ساله،

تنفر از شعرهای نفرت‌نَوَرزیده، تنفر از

شب‌های اَمرداد،

شغل پدر و گاهی خود پدر.

تنفر از ژن آکنه‌دار، تنفر از شعرهای معقول،

تنفر از شعرهای نامعقول، تنفر از چهره‌ها، از گفت‌وگوها،

از آدم‌ها / شادی / فرم و قافیه.

 

و حتا خودت

تمام بدن خودت، خودت و همه‌ی استخوان‌هات،

و جز تو،

ا  سـ  تـ  خـ  و  ا  ن  هـ  ا  ی  تـ  و…

{ببخشید گفته بودی نشخوارهامان را عمومی نکنم.}

شب بلند است

و شب،

بلند است

و خیلی وحشی بودم اون اوایل…

 

* فیلم «The Elephant Man 1980 / مرد فیل‌نما» از دیوید لینچ

این شعر هشتم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + 15 =