لبهام سورمهیی و ما دوتا، به تقاطع توحیدیم
«لبهات کثیفن پری کوچولو» / گونههات چطور؟
گونههات دیوارند، دیوارهای خشتی و
باران خبرها میخورند هر روز
«لبهات کثیفن پری کوچولو» / روزهات چطور؟
هفتهها و سالهات چطور؟
لبهام سورمهیی و ما دوتا، به تقاطع توحیدیم
نگاههامان دربندند. زندانی ثانیهشمار چارراهی و
تیکتاک: ۱۲۰- ۱۱۹- ۱۱۸- ۱۱۷- ۱۱۶…
«لبهات کثیفن پری کوچولو» / دنیات چطور؟
-لبات… لبات رنگی شدن.
-جدی؟ واسه خوراکیه. اَه، چقد رنگش مصنوعیه…
لبهات سورمهیی و
بستنیهامان، شُرشُر به اضطراب روزمرگی و
قصههات کثیفن پریآ / نشخوارات چطور؟
کاغذی مچاله دارم توی جیبم
[آب و جارو، چندتا بستنی و چیپُف، بلیت سفر چندروزه، نقاشیهای ونگوگ و یک گل آفتابگردان]
/ نوت / میخواهم بشویم آدمی را
از لبهام
لبهات…
این شعر هفتم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید: