کشتن درخت سرمه‌یی | شعر پنجم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

کشتن درخت سرمه‌یی | شعر پنجم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

شب درختی‌ست

در پس آن سرخی و برگ‌هاشْ زرد، سبزهاشْ زرد

و تنه‌یی سرمه‌یی    درختی‌ست شب

 

و ما

آفت می‌زداییم -از تک‌درخت حیاط خانه‌ی ویلایی‌مان-

در روسی‌نیِر*، یا که خرمشهر، یا آسمان‌خراشی در دل منهتن

 

این درخت سرمه‌یی،

می‌شکارد هویت‌مان را وُ

زیر لب می‌خوانم:

هم‌ چنان سرمه که دخت خوب‌روی

هم به سان گرد بردارد ز روی

گرچه هر روز اندکی برداردش

بافدُم روزی به پایان آردش…*

 

پندارگاه‌هامان در درختی‌ست، هویت‌هامان

هویت زرد من

هویت حنایی تو

و می‌کوچیم از آن، به انتهای یک خود-نا-با-وَ-ری.

 

آفت می‌زداییم -از تک‌درخت زیستن‌تن رنجیده‌ی عشق‌مان-

این درخت با چهره‌یی از

کک‌‌ومک‌های سفیدی بر تنه‌ش

وَ شیارهای سیاهی روی برگ‌هاش

می‌رباید دوستت‌دارم‌هامان را

در گمشدن، یا زردی میرا بودن، یا که حنایی باختن

 

درخت سرمه‌یی

می‌کشد هویت‌مان را

هویت حنایی من

هویت زرد تو

و تو به کجا می‌گریزی؟

زیر سؤال ناباوری‌هات می‌روی؟

زیر سؤال ناباوری‌هات می‌میری؟

 

من    تو    شب

درختی‌ست

در پس آن سرخی وُ لطفن،

ترسم را بغلتان

روی لکه‌های سفید تنه‌ی این درخت

تا با ناخن‌هام، بفشارم لکه‌یی را

و بیرون بریزد تاریکی از جوش چرکی ناباوری‌هامان.

 

و بپاش،

رنگ‌هات را روی تک‌درخت حیاط خانه‌ی ویلایی‌مان

و بپاش،

حنایی‌ت را روی تک‌درخت زیستن رنجیده‌ی عشق‌مان

و…

 

* دهکده‌یی در سوئیس / Rossinière

* رودکی | مثنوی‌ها | بخش ۳

 

این شعر پنجم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × five =