رفتن پرتقالی | شعر بیست‌ویکم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

رفتن پرتقالی | شعر بیست‌ویکم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

صدام سپیده‌دم است، چهره‌م شامگاه،

و می‌پوشانم از چشم‌ها

پرتقالی را زیر جیب چپ پالتوئم

زمستان    در مشت‌های لاکْ‌حنایی تو، له می‌شود.

گم می‌کنم پالتو را

و می‌ماند

پرتقالی برای چکاندن قطره به قطره

زهر به زهر، در چشم‌های آفتاب

{خوب شد نذاشتیش توی جیبت.}

 

صدام سپیده‌دم است، چهره‌م شامگاه،

و می‌دزدم از چشم‌ها

خورشیدی را زیر جیب راست پالتوئم

زمستان    در مشت‌های لاکْ‌حنایی تو، له می‌شود.

گم می‌کنم پالتو را

و می‌ماند

خورشیدی برای فشردن ذره به ذره

سنگ به سنگ، در چشم‌های دریا

{خوب شد نذاشتیش توی جیبت.}

 

صدام سپیده‌دم است، چهره‌م شامگاه،

و می‌ریزم از چشم‌ها

و می‌ریزم از چشم‌ها

و می‌ریزم از چشم‌ها

دریایی را در یقه‌ی پالتوئم

گم می‌کنم پالتو را

و خورشید پرتقالی را    که خوب شد نذاشتم‌ش توی جیب‌م

پرت می‌کنم در غروب.

 

با دو انگشت‌ت، صاف می‌کنی موج‌های دریایی یقه‌م را

و بعد، جیب‌هام پُر می‌شوند از مشت‌های لاکْ‌حنایی تو

مشت‌هایی که بازمی‌گردند

از زمستانی در بزرگراه شهیدچمران    صدای سپیده و چهره‌ی شامگاه

مشت‌هایی که بازمی‌گردند

مشت‌هایی که خداحافظی

می‌کنند

می‌روند    می‌روند    می‌روند.

 

این شعر بیست‌ویکم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

two × four =