دود میکند چشمهام را
نُه سال از من بزرگتر -از همین میترسد-
که عشقمان الکیپلکی پف کرده؛ پَق / پق / پق
ذرتها را بیرون بکش از مایکرووِیو، عزیزم.
وقت شام -در آپارتمان فینگیلیمان و اینجور چیزها-
شاید باهم اسمی تازه بیابیم، از لغتنامهی مخفیم
وقتیکه گوجهها را برش میدهد
در قوطی را میپَراند، برای چند زیتون رسیده وُ
کاسههامان را پُر میکند از ماست یونانی
و همینطور کاسهیی ویژه
برای میهمانش؛ آنتیگونه
{شعر تازهت رو برای آنتیجونم میخونی عزیزم؟}
آنتی؟ کسی اینجاست، به غیر از ما؟
-من و تو- وَ آنتیگونه سر یک میز شام؟
فردا، ظهرگاه -در گردش پاساژها و اینجور چیزها-
شاید باهم اسمی تازه بیابیم، از لغتنامهی مخفیم
وقتیکه گوشهاش را بُرش میدهد
از میزهای کناریمان -در فودکورت-
پلکهاش را میپراند، برای چند دقیقه حواسجمعی وُ
دستهامان را پُر میکند از کلمهها
و همینطور کلمهیی ویژه
برای زیستگاهش؛ فراموشی
رفتن / ندیدن /
چشم میپوشاند از زندان زادگاهش
دود میکند چشمهام را
سیگاری است و ندارم فندک -از همین میترسد-
{شعر تازهت رو برای آنتیجونم میخونی عزیزم؟}
آنتی؟ کسی اینجاست، به غیر از ما؟
-من و تو- وَ آنتیگونه در یک گورستان؟
و چطور باید،
امیدم را به لُپهای بادکردهت -از عدسها و پلوها- تزریق کنم؟
الکی بگویم:
{نگران نباش، همهچی روبهراه میشه}
یا شعری بنویسم، از سرِ فراموشی آنتیجونت؟
-فراموشی آزادیمان-
شاید باهم اسمی تاره بیابیم، از لغتنامهی مخفیم
برای دختری که نمیدانم دوستم دارد یا
فقط رام شعرهای من است؟
دود میکند چشمهام را، چشمهام را
دود میکند
این شعر چهارم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید: