تاش بنفش | شعر چهاردهم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

تاش بنفش | شعر چهاردهم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

خورشید پنهان است

مردی روی بام، چند لکه خودکشی و

تاش بنفش عصرگاهی

~ مستطیل مستطیل مستطیل ~ رخوت تابلوی زندگی من

 

/ … / میفتی توی جیب‌هام

خورشید پنهان است و

پُر از فندق تلخ، نوچِ عسل تک‌نفره

تای تبلیغ تراکتی، کارت بانکی و دستبند حنایی‌م

جیب‌های چپ و راستم را می‌گویم

و جیب تنهای پیراهنِ

مرد روی بام، چند قلاده قلب و

تاچ سرخ سپیده‌دم

~ بدن بدن بدن ~ وحشت لمس تن تو

 

خورشید پنهان است

میفتی توی جیب‌هام / … / و

خیال‌م:

[مردی روی بام، خیره به دستبند حناییش، آماده‌ی رفتن.]

خیال‌ت:

[روبه‌روت نشسته‌م و خجالت می‌کشی لقمه بگیری برام.]

 

خورشید پنهان است و

مربای توت‌فرنگی / بالنگ / خامه‌ی سفت تازه

بربری و دو تا نان خراسانی، پنیر سفید

چای داغ و عسل تک‌نفره

سفره‌ی ناشتایی را می‌گویم و

کلیشه‌یی تازه «صبونه خوردیم باهم»

 

می‌رنجی از من

می‌رنجم از تو

خیال‌مان:

[مرد روی بام نمی‌پرد.]

 

شاید این دستبند کادوی توست، نه؟

و این مرد منم

چند لکه خودکشی توی جیب‌هام و

چند قلاده به قلبم زنجیرند.

 

تاش بنفش

همآغوشی جمجمه‌م را

ترک می‌گوید، می‌رود پایین / پا

یین / پایین

و پاره می‌شود

دستبند حنایی‌م.

 

این شعر چهاردهم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 4 =