آسانای ایستادن روی مرگ | شعر هفدهم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

آسانای ایستادن روی مرگ | شعر هفدهم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

از باورهات رُس می‌شوی    در اتاق زنانگی

نشسته‌یی روی دو زانو

و می‌خوابانی وزنت را روی ساعدهای آجری‌ت

آجری به خاک، خاک به کلمه و

تنها یک کلمه

«بی‌ایمانی؛ آسانای سفال‌بودن در وطن».

 

خیال‌ت:

[وطـ(تـ)ـن؟ لباس به افتخار و سرود؟]

و چه بگویم؟

مثلن اشکالی ندارد، همه‌چیز درست می‌شود و

از این حرف‌های آب‌ندیده

برای ترک‌خوردگی زنانه‌ی عشق‌مان؟

 

و تو زنی،

از ناباوری‌هایت گُر می‌گیری    در اجاق آشپزخانه

گم شده‌یی زیر خاکستری‌ها

و به قتل می‌رسانی روح‌ت را در چشم‌های حنایی‌ت

حنایی به آتش، آتش به طعم و

و تنها یک طعم

«بی‌‌مزگی؛ آسانای سوختن در آشپزخانه».

 

آشپزخانه

وطن کوچک توست، در سنت او / نا-من / نه من

و تو زنی،

خداحافظی کرده‌یی با سنت سفال‌بودن و سوختن

پس حق داری

متنفر باشی از همه‌ی مردها، و حتا گاهی از دوست‌داشتن من

من به تو، تو به بی‌من و

تنها یک بی‌من

«خودکشی؛ آسانای ایستادن روی مرگ».

 

{واقعن به خودکشی می‌اندیشی؟}

و آسانای بعدی:

کم‌شدن از ما    من و تو؟

یعنی می‌شود بیرون بزنی از شعرهای من؟

از باورهایت رُس شوی

و آتش بیفکنی به رویاهات؟

 

یعنی می‌اندیشی؟

نه، اما چه بگویم؟

مثلن اشکالی ندارد، درک‌ت می‌کنم عزیزم و

از این حرف‌های سنگی؟

 

{این سنگ مهاجرته. پیش تو باشه. فعلن. شایدم همیشه.}

و خیال‌ت:

[دنبال یه اسم می‌گردم واسه زندگی‌م…]

 

و تو زنی،

گوش می‌کنی به من؟

نه برای موعظه‌ی عشق‌مان (فاک)    و تنها در اتاق شاعرانگی زنانه‌م

در آسانای امروز:

کمی برقص / آزاد باش‌ / زندگی کن

و قول بده

دوباره در خواب‌ها و شعرهای من یوگا می‌کنی عزیزم.

 

{قول می‌دی؟}

سحر پشت در منتظر است

{از طرف من ازش خداحافظی کنین. دیرم شده.‌.. وقت دندون‌پزشکی دارم.}

 

این شعر هفدهم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

two × 2 =