اعترافخانه | شعر شانزدهم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

اعترافخانه | شعر شانزدهم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی

فهرست نوشته

سینه‌ی من، اعترافخانه‌ی تو

سحرگاه زنگ‌ش را می‌زنی

/ آپارتمان ۶۵ متری، ۱۲ واحده، تک‌خواب /

مثلن اینکه:

آن عوضی چقدر نشخوار می‌کند

در گلبرگ‌های مولین‌راگ جمجمه‌ت

آن‌یکی چقدر پای می‌کوبد

روی کاسبرگ‌های زبر قفسه‌ی قلبت

یا این‌یکی چطور ناخن می‌فشارد

به ساقه‌ی کشیده‌ و پژمرده‌ی تن‌ت.

 

اعترافخانه‌ی تو، سینه‌ی من

مثلن‌تر اینکه:

دیروز نرقصیدی یا اسکیت‌سواری نکردی

گم شده است هویتت میان نا  با  وَ  ری  ها.

 

و اعتراف‌ به‌ اعتراف می‌شنوم

چشم‌های ناباورت را.

 

گفته بودی هیچ‌گاه خیال نمی‌کنی شعر جنگی بنویسم؟

می‌نویسم:

می‌جنگم با چشم‌های ناباورت

به آینده    و یک کلمه: آذریون

که قدیم‌مدیم‌ها شاعرها به‌جای آفتابگردان

می‌گفتند «آذریون».

 

کاش بودی و به این کلمه‌ می‌گفتی:

{اَی… ایش.}

 

اما،

چشم‌های تو، فراموشخانه‌ی من

سحرگاه زنگ‌ش را می‌زنم

/ آپارتمان ۸۲ متری، ۱۴ واحده، دو خواب /

فراموشخانه‌یی که

پُر شده است از امید    و دیدن تو

پس چرا می‌نویسی برایم؟

{من بلاخره، تو رو هم از دست می‌دم.}

 

فراموشخانه‌ی من، چشم‌های تو

اعترافخانه‌ی تو، سینه‌ی من

و اعتراف کن:

آفتابگردانی که پوساندی

دوباره جوانه نمی‌زند.

 

این شعر شانزدهم دفتر شعر کشتن درخت سرمه‌یی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید:

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

nineteen − four =