در گوش صخرههای خزهبسته…
«تو کدوم افسانهیی؟ که من اون صدات کنم
عاشقونه تنتو بِمَکم، هی تو رو نگات کنم
تو کدوم افسانهیی، پاندورا یا اهریمن؟
واسه قصهی شبم؛ من و تو؟ یا تو بیمن؟
تو کدوم افسانهیی؟ تا رو پوست آسمون
از لبات بنویسمو، برسیم به کهکشون
کهکشون من و تو، کهکشون عشق ما
کهکشون پریشون قصهها
تو کدوم افسانهیی، عزیز من؟»
مچاله میکنم ترانهم را، میشکنم جعبه را
شاعر به وعدهگاه نمیآید
و این آخرین تلاشم است برای شعری مثلن با وزن
و جعبهی ما میماند همیشه پنهان
پاندورای ما
که در امید عشق توست، امروز
و نه شاید فردا.
این شعر سوم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید: