-اخلاقِ لاشهپیچیدن، میان شکاف تو و خواستههای من-
تو همیشه کم میخواهی از من
تو نمیگذاری،
بِبَرم دستهام را به پستوی کیفپولم و
اسکناس/فعلی بیرون بکشم
مثلن «رقصیدن».
-اخلاقِ پنهونیرقصیدن، میان شکاف تو و بیتنِ من-
تو همیشه کم حرکت میدهی بدنت را پیش من
تو نمیگذاری،
بِتَنَم انگشتهام را در میان انگشتهات و
بدنم را بگردانم به فعلی تازه
مثلن «آزاد بودن».
-اخلاقِ لُپسرخِ آزادی بودن، میان شکاف تو و لبهای من-
تو همیشه کم میگذاری ببوسمت توی مترو، پیش هزاران آنها / نا-من /
تو نمیگذاری،
بدویم شبیه فیلمهای هالیوودی به سوی شامگاه و
عشقم را لمس کنم به لباسی استعاری
مثلن «شاد زیستن».
-اخلاقِ استعاری شاد زیستن، میان شکاف تو و شوقهای من-
تو همیشه کم میگذاری جیغ بکشیم برای باهم بودن
تو نمیگذاری،
شیرجه بروم توی گلفروشی، بخرم سبدی پر از آفتابگردان و
لبخندی کش بروم از چهرهی تابستان،
مثلن «خلق کردن».
-اخلاقِ چاشنیخلقکردن، میان شکاف تو و شعرهای من-
تو همیشه کم میگذاری ننویسم شعری برای تو
تو نمیگذاری،
سقط شود جنین شعرم توی چارچوبهای آکادمیک و
ایدهیی وام بگیرم به غیر از استخوانهای تو
مثلن «پرسیدن».
-اخلاق هولهولکی پرسیدن، میان شکاف تو و واژههای من-
تو همیشه کم نمیشماری نرمی دوستتدارمهام را
تو نمیگذاری،
بیجان شوم و ابلهانه بپرسم «دوستم داری اصلن؟» و
سایه بیندازد نشخواری به گفتوگوهامان،
مثلن «شنیدن».
-اخلاقِ از ته دل شنیدن، میان شکاف تو و خردهنگاههای من-
تو همیشه کم نمیشنوی خردهحرفهام را،
تو نمیگذاری،
بمیرد صدایی از من، حتا در خداحافظیهای یهویی کنار متروِ کرج و
بخراشیم حسمان را به همدیگر
مثلن «دیزاینکردن».
-اخلاقِ پرسش دیزاینکردن، میان شکاف تو و گورهای من-
تو همیشه کم میخواهی از من
تو نمیگذاری،
بِبَرم دستهام را به پستوی کیفپولم
بِتَنَم انگشتهام را در میان انگشتهات
بدویم شبیه فیلمهای هالیوودی
شیرجه بروم توی گلفروشی، بخرم سبدی پر از آفتابگردان
سقط شود جنین شعرم توی چارچوبهای آکادمیک
بیجان شوم و ابلهانه بپرسم «دوستم داری اصلن؟» و
بمیرد صدایی از من، حتا در خداحافظیهای یهویی
مثلن «فعل داشتن».
از تو پرسیده بودم:
{۱۰ تا از فعلهای مهم زندگیت کدومان؟}
و جواب:
[رقصیدن، آزاد بودن، شاد زیستن، شنیدن، پرسیدن، طراحی کردن،
دیزاین کردن، اجرا کردن، خلق کردن و مُردن…]
چند فعل بیشتر هم گفتی:
حذفیدن، ابرازیدن، ترک کردن و گفتوگوییدن.
آن چندتای اضافی توی شعرم جا نشد، اما:
[دفعهی بعدی، بیشتر میخواهی از من؟]
[دفعهی بعدی، میرقصی روبهروی چشمهای من؟]
[دفعهی بعدی، ببوسمت توی مترو پیش هزاران نا-من؟]
[دفعهی بعدی، جیغ بکشیم برای باهم -تو و من- بودن؟]
[دفعهی بعدی، بنویسم تنها شعری برای تو، منِ من؟]
[دفعهی بعدی، دوباره میشماری دوستتدارمهام را توِ من؟]
[دفعهی بعدی، دوباره میشنوی خردهنگاهم را از مردمکهای من؟]
[و دفعههای بعدیتر، فعلهای بیشتری میشوی برای من؟]
این شعر دهم دفتر شعر کشتن درخت سرمهیی است. برای دیدن شعرهای بعدی از ناوبری زیر استفاده کنید: